کنسرت با مافیای موسیقی اسودگی پر حرارت است تا اجرای سوگواره داخل محرم!

بوسیله گزارش ایسنا، هر سال با فرا رسیدن محرم و صفر ـ به مدت دو ماه ـ فعالیت ها تو حوزه موسیقی به احترام ایام ماتم اباعبدالله حسین (ع) متوقف شده و صدای موسیقی در تالار های کنسرت پژواک انداز نمی شود. در این میان اگرچه به واسطه ی گروه های عزاداری، آلات موسیقی مختلفی روانه خیابان ها می شود، اما باز تیمار طرح این سوال چندان بیراه به دیدن نمی رسد که بگوییم چرا به جای ایستا کردن اجرای موسیقی در ایام سوگواری، آثاری شایان با ایام اجرا نمی شود؟

دومین سوگواره موسیقایی عاشورا که پنجم تا هفتم مهر، بوسیله صورت رایگان برگزار شد، پاسخی بوسیله این پرسش است و اتفاقا این اجراها با استقبال متناسب قبول انسان اندوه همراه وجود. این اتفاق با همکاری حسام الدین سراج، خواننده موسیقی ایرانی و با مساعدت شهرداری ممکن شد.

سراج سال گذشته هم در ۱۴ آبان ماه همراه با ارکستر ملی، قطعاتی از آلبوم «وداع» را با سبک عاشورایی به روی صحنه برده بود.

به همین سبب ایسنا گفت وگویی با حسام الدین سراج تو دکه این خنیاگر ادا داد که متن تمام این گفت وگو را در دنباله می خوانید:

با او تماس می گیریم و قرار ملاقات را در دفترش انتظام می کنیم. زمانی که به آنجا می رسیم با خوش رویی برایمان چای می آورد و مطلع می کند به مصاحبت کردن. از ما می خواهد که یک خال دید طاسی درباره موضوع مصاحبه به او بدهیم. به او می گوییم که اجرای این سوگواره عاشورایی، بهانه ای برای صحبت های بیشتر بود و در فاتحه مسئله اجراهای مناسبتی و مذهبی را مطرح می کنیم.

از اجراهای رایگان و خیابانی خیر دیده ام

همان روش که پیشتر رمز شد، این بازیگر بوسیله تازگی یک کنسرت رایگان مذهبی را به روی صحنه دربند است. او پیشتر هم تو مرزوبوم اجراهای مجانی و خیابانی سابقه دارد و البته این کارها را بدون هیاهو انجام داده است. این منش و خط روحی او بوسیله کجا برمی گردد؟

پاسخ می دهد: آلبوم «وداع» سال گذشته نیز داخل آبان ماه عمل شد و فدایی از دوستان آن را شنیده بودند و فرع داشتند که کنسرتی با اجرای آثار این آلبوم بوسیله روی عریضی ببرند. به همین جهت برای برگزاری کنسرت با دست اندرکاران برج میلاد صحبت کردند و آنها همچنین استقبال کردند. البته کنفرانس ای بخاطر فروختن یا نفروختن بلیط این کنسرت داشتیم که من گفتم برای مردم روال شده که برای مشارکت داخل محفل اباابدالله پول نمی دهند. حال چه اشکالی دارد که اگر شهرداری می تواند، هزینه های این امر را تقبل و مردم را بخاطر حضرت در این برنامه احضار کند؟

او ادامه می دهد: این طور دستور کار ای به تعبیر قدیمی، برگزاری همان روضه ولی به ضابطه هنری است؛ درواقع درون روضه مداحان می خوانند و چند نفر درباره وقوع کربلا صحبت می کنند اما در این برنامه اشعار عمان سامانی برای انسان خوانده شد، یک ارکستر بزرگ سازهای زهی ایرانی را نواخت و یک گروه کُر ۱۰ یا چهارده نفره نیز همخوانی کرد.

از این خواننده پرسیدن می کنیم که چه ذهنیتی او را بوسیله اینجا رسانده که در مقاطع مختلف ارتباط هنری خویشتن را تا حد اضافی با مردم نزدیک و حفظ کرده و از چهارچوب های مملو زرق و برق تجاری خارج شده است؟

او اقرار می کند: من از این کارها نه دیده ام. این کارها آنقدر جنبه معنوی زیادی برای من و نوزاد های مشت اندرکار دارد که حاضرند حتی از جیب خود نفقه کنند و آدم بیایند و این کارها را ببینند. بگذارید یک خاطره برای شما درود کنم؛ در تشریفات ولیمه استاد رفمتی بودیم که به تازگی از سفر حج بازگشته بود، اتفاقا لله شجریان نیز درون آن مجلس بود. یک آقایی جلو آمد و بوسیله من گفت: «ارباب دستت درد نکند.» من نیز گفتم گرایش می کنم و با خودم گفتم حتما بوسیله خاطر «باغ ارغوان» یا «شرح فراق» از من تشکر می کند، اما گفت به پندار وداع. وقتی که این گونه صحنه ها را می بینم حس می کنم جایی که می خواستم پی بگذارم، گذاشته ام. آدم هایی در اجتماع هستند که شناخت دارند داخل چنین فضاهای هنری، مطلب قشری را بشنوند و طولانی تلاش ما این بوده که این کار اجرا شود. البته عنصر ماجرا را عمان سامانی با تصنیف کردن گنجینه اسرار و دیگر خردسال هایی که در این پروژه شرکت داشتند، انجام دادند. غلام بی آرامی قلیل از پروژه بودم.

در امتداد از او می پرسیم، چرا هنرمندانی که توانایی ادا درون کنسرت های مذهبی یا متناسب با ایام محرم و صفر را دارند، دلبستگی ای به انبازی در برگزاری این برنامه ها نشان نمی دهند و رجحان می دهند در این ایام سکوت کنند؟

او می گوید: این مسئله به نوع محل افراد برمی گردد. تعدادی از هنرمندان به خصوص موسیقیدان ها تصورشان این است که افراد اهل کیش و دیانت موسیقی را مقبول ندارند؛ یعنی با آن روال سازگاری ندارند، به همین جهت متعاقب نشینی می کنند. این کار ساده نیست؛ چراکه برای انجام این امر باید با دو نهنگ بجنگید. از یک طرف باید آقایون مسئول را قانع کنید که این فرمان یک لزوم اجتماعی است؛ از طرف دیگر باید برای اخذ مجوز ادا دردسر بکشیم. ما برای اخذ مجوز این اجرا یک هفته معطل شدیم برای اینکه آن را نمی دادند. داخل ابتدا دفتر ارشاد تهران به دفتر موسیقی نامه زده حیات. بعد از آن که به دفتر موسیقی رجوع کردیم، آنها نیز مجوز نمی دادند و می گفتند که باید به ارشاد برگردیم. از طرفی می گفتند که باید شعرها را تایپ کنید که من گفتم به آنها بگویید این حکم سال گذشته داخل تالار وحدت اجرا شده است. ولی به من گفتند این موارد را گفته اند اما کسی توجه نکرده است. پس با توجه به چنین شرایطی اگر با عشق این کار ایفا نشود قاعدتا اصلا انجام نخواهد شد.

سراج اظهار می‎کند: برگزاری کنسرت در فصول عادی به این قیافه است که تدارک کننده با وزارت ارشاد و جاهای تک احتیاج مرتبط است و برای هنرمندان پاپ کنسرت برگزار می یواش. به همین جهت نیز به آن مافیا می گویند. با درگاه تو این مافیا مایه تسلی تر می توان کنسرت برگزار کرد تا اینکه بخواهیم داخل ایام محرم و صفر کنسرت مناسبتی برگزار کنیم.

موجب استمرار درگاه سراج چیست؟

در جزء دیگری از مصاحبت ها گذری به گرداگرد فعالیت این هنرپیشه می زنیم و این سیلان را عنوان می کنیم که در طول فعالیتش خیر هیچگاه وقت هیجان آنچنانی در اطرافش بوده و نه هیچ لحظه فراموش شده و معمولا استمرار داشته است. گرچه که معمولا فعالیت ها در مرزوبوم موسیقی سرزمین گاهی بوسیله سقف می رسد و بعد از سه یا چهار سال فراموشی آغاز می شود. علت این فرمان را از او جویا شدیم.

تقریر می کند: این دید لطف شماست ولی فکر می کنم که وقتی هنر گنجایش غنای گذشته را در نظر بگیرد، همیشه یک رویه آهسته و پیوسته را درون پیش خواهد داشت. به عنوان مثال رمان حافظ را در دیدن بگیرید. به یاد دارم که مادربزرگم داخل طفولیت بیان او را بخاطر ما می خواند و ما از کمیت و موسیقی کلماتش لذت می بردیم. حالا نیز من خودم می خوانم و از آن لذت می برم؛ البته حتی گاهی دیده ام که هنرمندان ریختگی پاپ همچنین تعدادی از غزلیات حافظ را برگزینی می کنند و روی آنها کار می کنند. این فرمان همانگونه که خود حافظ می گوید که «هر چه کردم از بخت قرآن کردم»؛ بوسیله دلیل عشقی است که درون حیات او هست و غنایی که نسبت به گذشتگان خود قائل است و آنها را فراموش نمی نرم. خیال می کنم هنر سنتی ابد این روانی را داشته و خواهد داشت.

سراج در امتداد به سبک های دیگر هنر سنتی و روندی که در گذر زمان طی می کنند، می پردازد و می گوید: بوسیله عنوان میزان نمی شود در اب خوشنویسی یک تحول آنچنانی داشته باشید. تحول آنچنانی یعنی اینکه از چهارچوب پا بر جا خود دور شده تا بتوانید تحول بالایی داشته باشید و معلوم اندوه نیست که آن تبدیل سزا باشد؛ زیرا داخل صورت خلق یک دگرگونی بزرگ صاحب نظران از لحاظ مختلف آن را بررسی می کنند و تو نهایت امکان پذیر است تحولی که به صریح تحول بوده و تپش ایجاد کرده را رد کنند و به فراموشی بسته شود.  

او همچنین بوسیله خواندن هنر سنتی به عنوان هنر ایرانی اشاره می کند و اظهار می کند: بهتر است هنر سنتی را هنر ایرانی بخوانیم؛ چون بوسیله زبان سنت در حوالی ما خیلی ظلم شده است. رمز ماندگاری هنر ایرانی آهسته و بی وقفه بودن آن است. بوسیله تعهد سعدی که می گوید «رهرو آن زدودن که گه تند و گه خسته رود، رهرو آن است که آهسته و مستمر رود.»

تعصب نداشته باشید!

شما در نگاه فردی به مسائل سیاسی و اجتماعی نیز زیاده روی و تفریط نداشته اید و برخلاف برخی ها که در اول فراوان خیلی بادپا و در امتداد از دایره خارج شده اند، از همان مبدا در نگاه ایدئولوژیک خویشتن اعتدال داشته اید. این سئوال بعد اینده است که در گفت وگو با حسام الدین سراج مطرح می شود.

این خواننده می گوید: امیدوارم که واقعا اینطور باشد. در شباب تو تعدادی از مسائل تند می شدیم، هیجان داشتیم و گاهی نیز تعصب داشتیم. گاهی که با پدرم صحبت می کردم شعری از مولانا می خواند که می گفت «سختگیری و تعصب خامی است، تا جنینی کار خوناشامی است». او می گفت زمانی که تعصب داری، پیداست که خبره نیستی. آدمی که پخته باشد تعصب ندارد؛ چون در این ملا از هر چیزی انواع مختلفی وجود دارد، حال می خواهد اندیشه باشد، هنر باشد یا حتی قرض.

او ادامه می دهد: ادیان مختلف و واحد، می گفتند که یک موجد واحد داریم و چنانچه به آن سرسپرده شوید راهتان مقاوم است. حال چنانچه فراتر از آن برویم و بااطلاع جزئیات شویم که با توجه بوسیله فرامین کیش تو فروع چه باید کرد و داخل یک عمق فقهی فرو رویم، از اصل قرض دور خواهیم شد. به همین سبب است که کم ناچیز عرفان مسبوق می شود و فرع و نگرش های افراد را پوشش می دهد؛ چون درعرفان جزئیات وجود ندارد. بوسیله تعهد آقای معلم (شاعر معاصر) که می گفت کلا دو قلم سنخ در شعر داریم که اگر این دو خامه را از شعرا بگیریم دیگر هیچ چیزی ندارند. می گفتیم چی؟ می گفت: عشق و عرفان. دیدیم که راست می گوید. این عشق درون انواع مختلف تقریر می شود. یک بار خاطرخواهی به یک موجود خاکی است و یک وعده خاطرخواهی به یک گل. یک جنین عشق به حیات و یک بار عشق بوسیله همنوع. یعنی انوع و اقسام آن را داریم.

سراج همچنین به نگاه هنرمندان از این سبب که گمان می کنند کیش تو تضاد با هنر است می پردازد و تکثیر می ‎کند: وارد عرفان که می شویم، می بینیم که علم بوسیله انواع متنوع اعتراف می شود. مولانا را می بینیم که در فرهنگ ما متمایز شده اما باید بدانیم که ادب های دیگر همچنین بزرگانی دارند که آنها بی قراری از اب بصیرت حرف هایی زده اند که با مردمان آن خانواده یا ملیت وفاق دارد. چنانچه تعصب را بر بگذاریم خیلی قشنگ است.

او ادامه می دهد: این امر تنها از سمت قرض نیست که بگویم مومنین تعصب را کنار بگذارند، بلکه از هنرمندان همچنین این درخواست را دارم و می خواهم که با دید بازتر ببینند. طریقت صرفا آن چیزی محو که فرض آنهاست و فکر می کنند که در تعارض با هنر است. قرض امری است که در دنیا بوده، هست و خواهد بود. دین در حقیقت بودن بوسیله روشی است که خدای احد و واحد گفته و قانون صنع نیز پهلو همین منوال است. پس چنانچه تعصب را از دو فروغ کنار بگذاریم راه بخاطر رسیدن به حقیقت هموارتر خواهد شد.

تامل اساسی است نه زرق و برق

این خواننده در کشش سال های فعالیت خویشتن به گونه ای نبوده که رامشگر بودنش قرضه دار مقیاس تحریرهایی که می توانسته انجام کند، باشد؛ چراکه گاهی خنیاگر به گونه ای تحریر پیاپی می زند که گویا گلو به ساز دگرگونی شده و شعری که می خواند خیلی متداول دید نیست و فکر مصرف چندانی ندارد.
از او سوال می کنیم که چرا جزو خواننده هایی نبوده که سعی کند با زرق و صاعقه های آواز، جایگاهی درون عرصه موسیقی کشور برای خویشتن باز کند؟ می گوید: این پاره از صحبتم را با یک خاطره از لله شجریان آغاز می کنم. اوایل که او بوسیله عنوان رامشگر مطرح شده بود، با کنیه «سیاوش بیدگانی» فعالیت می کرد. ایشان یکسری از برنامه های گل های آن زمان را با آن نام به صورت کارهای پرتحریر و پرتکنیک خواند و بعد از چند سال اسم واقعی خویشتن را عنوان کرد. زمانی که کلاس می رفتیم از او سول کردیم: کارهایی که با معروفیت سیاوش از شما منتشر شده است را خودی دارید؟، پاسخ می داد، نه چندان! می گفتیم چرا؟ می گفت: آنجا من یک هنرمند حریص بودم؛ دائم تحریر می رفتم و تکنیک خویشتن را بوسیله رخ مخاطب می کشیدم و از معنا بی خبر بودم. ولی از زمانی که با کنیه خودم فعالیت کردم، دیگر به گفتار و خاطر در موسیقی فکر می کنم.

این بازیگر داخل ادامه این خاطره، با بیان اینکه تحریر باید در خدمت تامل باشد، می گوید: نباید این گونه باشد که هنرمند تحریر خود را به رخ مخاطب بکشد و شعری تحویل دهد که ارتباطی با تحریرش نداشته باشد. در گوهر کار باید به روش ای باشد که نیازی برای نشان اعطا کردن جدیت هنرمند در ارائه اثرش بخاطر گرفتن تأیید مخاطب دیده نشود. این بی نیازی را در ساز آقای جلیل شهناز (موسیقیدان نوازنده تار) و یا حسن کسائی (موسیقیدان و نوازنده نی وسه کدر) می بینم. اگر شنوایی کنید مخبر خواهید شد که هیچ تحریر نابه جا و برای طلبیدن توجه و خودنمایی در فقره وجود ندارد. این بی نیازی در کار نیز منعکس می شود و آدم های فرهیخته به درستی هوشیار آن خواهند شد. بوسیله همین دلیل است که آقای شهناز را بوسیله عنوان افسانه مات خواه آقای کسایی را بوسیله نشانی اسطوره نی گزینش می کنند.

او دنباله می دهد: غلبه و تکنیک خواننده عمده است. درواقع دائما باید تو حال محک و بوسیله روز باشد، ولی تامل او از تکنیکش مهم تر است؛ کما اینکه دیدیم در زمان استاد شجریان افرادی بودند که از او تحریر، غلبه و بلندی بهتری داشتند ولی با این حال استاد شجریان ماند؛ چون او به معنا روی آورد. درواقع معنا از تکنیک برای او مهمتر شد.

۲ سال معطلی برای «چشم بی خواب»

او درون بخش پایانی درباره آلبوم اخیر خود به نام «چشم بی رویا» گفت: این آلبوم دو سال برای گرفتن مجوز معطل شد. «چشم بی خواب» درون جوهر کار گروه «ضیافت» با مجید مولانیا است. زمانی که مجید مولانیا می شوق این کار را انجام دهد با من کیاست کرد. سپس یکسری شعر انتخاب کردیم. او گفت که ارکستر مضرابی و کوبه ای باشد. غلام گفتم که مضرابی و کوبه ای را کششی کن که تقریبا کامل شود که او نیز اضافه کرد. کلکسیون کار بوسیله نحوی است که صدای جدیدی از موسیقی ایرانی می شنوید؛ یعنی در فرم های متنوع تنظیم شده است.

این بازیگر ادامه می دهد: من این امر را دوست دارم چون اظهار حساب شده ای از مولانا، حافظ، حسین منزوی، شفیعی کدکنی و ابتهاج دارد. مجموعه شعری از ابد تا به امروز را پوشش می دهد و اشعار نیز تناسب مدنی دارد. اثر «ایران من» هنوز به آن وزن ای که باید، شنیده نشده و باید یک کلیپ روی آن مصنوع شود تا دیده شود.

گفت وگو: علیرضا بهرامی ـ نگار ذکایی

انتهای پیام